هر کد ام به سو ئی ر و یم به سو ئی که زند گیمان نام دارد در برابری
تکر ار شب و ر و ز ناگه نسیمی گو نه هایمان را نو ازش دهد این نگاه آتشین
را کی تو ان تحمل کر د ن ؟آری نگاه یار است وبی او نتو ان سر کر د بلند
بالا در ذ هن می چر خد و گو ئی ر و ز گار بی لبخند او نمی چر خد او است ر
و ز و شب و یلد ا و تمو ز او است تمام و جو د من بی گناه ذ هن آتش افر و ز
به سوی او با آئین پدر انمان باید ر و یم
دست گلی و بزر گتری را در دست به در خانه عر وس و با چند کلمه و چند قرار
داد و سر انجام بلی زیر ز بان عر وس خانم آری این است شر و ع آغاز و ر فتن
سوی خانه که قرار است ماو ا باشد ماو ای ز دو ری از آنچه دیگر ان را ز آن
مکان جدا سازدو قصه آغاز می شود….
سالها در گذر شتاب آلو ده گاه بد و گاه با شادی اندو د آیند و ر و ند و
باز خو اهند ر فت ناگه به خو د آئیم این چه ر سمی است ؟ تکراریم و تکرار
بی اند یشه تاز ه تر و تاز ه پس تصمیم باید گر فت ز ین اسار ت باید ر هائی
باید گر فت ز ین اسار ت که ماو را قفس کر ده من و تو را که قر ار بو د ما
شو د عبث کر ده این اسارت ز بهر دلتنگی است این دلتنگی ز بهر تکرار
روزمرگی است دل به عصیان باید داد یا باید دل را به اسار ت مر گ دل باید
داد عصیانی شو یم بی پر و ا داد ز نیم ای ایهاالناس ای هو ار که من خسته
ام از این تکر اری ز ین عشق پو شالی و خالی گو ئی از یاد بر ده ایم عشق کی
خالی بو د ؟ یا پو چ تکراری بو د ؟ نیست این عشق گر فکر کنی تو خالی است
عصیانی باید آری آری و این عصیان آغاز شود شاید پر خاشی و یا خدای ناکر ده
فحاشی و سر انجام خامو شی و دل ند هی به هیچ نغمه ای و عندلیبی مست و
مدهوشی لیک عصیان نباید چنین باشد باید عصیان ز باز کر د ن پنجر ه ای باشد
پنجر ه ای که پشت آن ندانی چیست آیا سفید است یا شب تار یک و عاری و هیچ
باید پنجر ه را بگشائیم و نغمه ای و نسیمی و تمنائی باید به این باو ر
رسیم که عشق باید هر رو ز شو د تاز ه تر از هر تر دید باید عاشقانه را
تبسم کر د باید عاشقانه را تر نم کر د و من و تو همیشه مائیم آیا این را
دانی و یا می خو اهی ؟عصیان ما باید به ر یختن ترس ها باشد که ز باز کر د
ن پنجر ه تاز ه به ماو ای ما نو ری دهد و هو ای تاز ه و چو ن عصیان ما این
گو نه می شد ز ترس و ر یا و ر خو ت عاری می شو د ترس را رها کن معشو ق
داند تار یکی و ر و شنائی با تمامی تار و پو د تو لدی دگر باز آمد کجاست
آن محبوب من کی آمد ؟ محبوبی که در گذ ر رو ز گار نبر د م چشمانش از یاد
محال بیائیم تو لدی دیگر را با تاز ه کر د ن عشقی ز کهن جشن گیر یم ز
کهنگی عشقمان حذر گیر یم عشق کهنه نمی باشد عشق همیشه تاز ه است اگر
باشدعشق
محبوبم تر ا بدر و د نگو یم که تو جاو د انه با منی
چقدر ز و د می گذ ر د ! انگار دیر و ز بو د
دختر م آیلی 4 سال و چند ماهش بو د که اعلام کر د دو ست دار د بد و ن باز و بند شنا کند هنو ز قیافه او ر ا در ذ هنم به یاد می آو ر م که با تر دید کنار استخر ایستاده بو د و به آب استخر خیر ه شده بو د در حالیکه مطمئن بو د به محض پر ید ن در آب من او ر ا خو اهم گر فت اما باز کمی نگر ان بو د خو ب یاد م هست که به آیلی گفتم
" اگر چیزی را دو ست داری باید بر ای ر سید ن به آن از هیچ چیز نتر سی " و این گو نه بو د که آیلی من به استخر پر ید و چند هفته بعد در حالیکه شنا می کر د می گفت " اگر می خو اهی دو ست داشته باشی نباید بتر سی " یک سال بعد همین در س را آیلی در هنگام آمو زش دو چر خه سو اری تکر ار کر د او در حالیکه از خو ر د ن چند بار ه به ز مین تر سیده بو د این جمله را تکر ار می کر د " اگر دو ست داری نباید بتر سی " و همین جمله باعث شد که خیلی ز و د دو چر خه سو ار ماهری شو د چندی است که آیلی به کلاس مو سیقی می ر و د اما کمی باز یگو ش است خیلی ز و د می خو اهد به انداز ه بتهوون و مو تز ار ت پیانو ز ند او د ر ست تمر ین نمی کر د و ر و زی که سر در گمی های او ر ا دیدیم در س بعدی ر ا داد م " اگر چیزی را دو ست داری باید سعی بکنی و سختی ها را بپذیری"وحالا چند ر و زی است که تلاش می کند او می داند اگر چیزی را دو ست داشته باشد باید سعی کند به آن بر سد و از چیزی نترسد ...
با دوست مهر بانی از مشکلات مر د بو د ن صحبت می کر دیم و از این که مر دان عاشق بر ای ر سید ن به معشو قشان چقد ر تلاش می کنند و لی بر ای نگاهداری عشقشان چقد ر می تر سند و همین ترس باعث می شو د که بخو اهند یار خو د ر ا با انو اع و اقسام سلاحها متو قف کنند .گاهی به حر به نصیحت و پند متو صل می شو ند بر خی او قات تهدید و ار عاب را مو ر د بهر ه بر داری قر ار می دهند و گاه ز مانی هم با فر ا فکنی و قدر ت قهر سعی دار ند که حر ف خو د را به کر سی بنشانند که همه این کار ها در د سر های مر دانی است که نمی خو اهنند بدانند یار شان دقیقا کیست و چه می خو اهد ومی خو اهند آن را تغییر دهند و این مسائل اگر بر ای مر دان مشکل باشد بر ای خانمها ئی که چنین مر دانی ر ا باید تحمل کنند در حد یک فاجعه است پیش خو د م گفتم چه خو ب باشد که بعنو ان یک مر د به هم جنسانم پیشنهاد دهم که
همیشه بر ای حفظ عشقم تلاش کنم و تنها از عشق کمک بگیر یم
هیچ و قت از پیشر فت یارم نتر سم و ار تقا او را ار تقا عشقمان بدانیم
هیچ گاه سعی نکنم در تمامی محدو ده های او نفو ذ ناخو استه داشته باشیم
همو ار ه از لذ ت بر د ن او در کار هایش اگر لذ ت نمی بر م اما با قانو ن نانو شته مر دانه مانع لذ ت بر د ن او نشو یم
همیشه و همو ار ه او ر ا بخاطر آنچه هست دو ست داشته و تحسین کنیم
هیچ و قت و هیچگاه ترس از دست داد ن او بخاطر نبو د ن در حو ز ه هائی از ز ند گیش که غایبیم نداشته باشیم
و باو ر کنیم که معشو ق ما را چو ن این گو نه هستیم با بر گهای رز سر خ و جو دش عطر آگین ترمان می کندآرام بخو اب دکتر
افسوس
those are coming from my bottom of heart and far away from my mind
here are some of my beliefs
I Believe...
> That just because two people argue,
> It doesn't mean they don't love each other.
> And just because they don't argue,
> It doesn't mean they do love each other.
>
> I Believe...
> That we don't have to change friends if
> we understand that friends change.
>
> I Believe...
> That no matter how good a friend is, they're going to hurt
> you every once in a while and you must forgive them for that..
>
> I Believe...
> That true friendship continues to grow, even over
> the longest distance. Same goes for true love.
>
> I Believe...
> That you can do something in an instant
> that will give you heartache for life.
>
> I Believe...
> That it' s taking me a long time
> to become the person I want to be.
>
> I Believe...
> That you should always leave loved ones with
> loving words. It may be the last time you see them.
>
> I Believe...
> that you can keep going long after you think you can't.
>
> I Believe...
> That we are responsible for what
> we do, no matter how we feel.
>
> I Believe...
> that either you control your attitude or it controls you.
>
> I Believe...
> That heroes are the people who do what has to be done
> when it needs to be done, regardless of the consequences.
>
> I Believe...
> that money is a lousy way of keeping score.
>
> I Believe...
> That my best friend and I, can do anything, or nothing and have the best time.
>
> I Believe...
> That sometimes the people you expect to kick you
> when you're down, will be the ones to help you get back up.
>
> I Believe...
> That sometimes when I'm angry I have the right to be angry,
> But that doesn't give me the right to be cruel.
>
> I Believe...
> That maturity has more to do with what types of experiences you've had
> And what you've learned from them and less to do
> with how many birthdays you've celebrated.
>
> I Believe...
> That it isn't always enough, to be forgiven by others.
> Sometimes, you have to learn to forgive yourself.
>
> I Believe...
> That no matter how bad your heart is broken the world doesn't stop for your grief.
>
> I Believe...
> That our background and circumstances may have influenced who we are,
> But, we are responsible for who we become.
>
> I Believe...
> That you shouldn't be so eager to find
> out a secret. It could change your life forever.
>
> I Believe...
> Two people can look at the exact same
> thing and see something totally different.
>
> I Believe...
> That your life can be changed in a matter of
> hours by people who don't even know you.
>
> I Believe...
> That even when you think you have no more to give, when
> a friend cries out to you - you will find the strength to help.
>
> I Believe...
> That credentials on the wall do not make you a decent human being.
>
> I Believe...
> That the people you care about most in life are taken from you too soon.
>
> I Believe...
> That you should send this to all of the people that you believe in , I just did.
>
> 'The happiest of people don't necessarily have the best of everything;
چشمهایم را باز می کنم چه خو اب شیر ینی ؟ اما خو ابی چنین بیداری ؟ شیر ینی آن ر و یا است اما واقعی تر از هر انگبینی است ؟ نمی دانم قصه سر گشتگی من و این بدر ماه تا کجا تو ان ر فتن ؟ می خند م این خنده ناخدا به پر ی در یا جشن وصل است؟
هشت مر د در خط شر و ع به صف شده اند و به 100 متر آن طر ف تر می نگر ند قرار است که در خلال عبور از این 100 متر مر زی را پشت سر نهند و عبو ر از این مرز عنو ان سر یعتر ین انسان را به آنان می دهد حس ز یبائی است در دنیا یگانه شد ند و بر ای ر سید ن به آن 8 مر د در انتظار هستند در انتظار شر و ع مسابقه ای که ماهها است بهر آن صبر کر د ندو تلاش نمو د ند انتظار سخت است و بر ای این انتظار باید صبر ز یاد داشت صبر ی بر ای رسید ن به مو فقیت و این صبر است که با تلاش که حاصل عشق است می د و ند مسابقه آغاز می شو د و بشر مر ز دگر ی را می شکند 68/9 ثانیه بر ای 100متر قابلیت جدید بشر است آری داستان آغاز شده است همه حسر ت او ر ا می خو ر یم کاش جای او ما بر نده بو دیم کاش که ما می تو انستیم مر زی را بشکنیم استثنائی شو یم و همه به اسطو ر ه چشم می دو ز ند و از یاد می بر ند شاید هر کد ام می تو انستند چو ن او شو ند..... ........ این ر و ز ها صحبت از انتظار را زیاد می شنو یم همه خسته و همه نا امید و سر گشته به دنبال پایان انتظار ی هستند انتظار ی که گفته اند در پایان آن همه جا ز عدل آکنده می شو د اما از تک تک این آد میان که در هر مذ هب و آئینی که هستند منتظر منجی نشسته اند می پر سیم شما چه باید در خلال این انتظار کنید ؟ شما که ز عدالت صحبت می کنیم خو د عاد ل هستید ؟ چند عاد ل می شناسید ؟ کسانی که اگر خو بی کر ده و از رو ی ر یا نبو ده باشد و اگر بدی کنند مسئو لیت آن را پذیر فتند چند نفر ند ؟چند نفر را می شناسیم که گناه بی عشقیشان را به گر د ن گیر ند و تر س و ر یا و ز و رو بد شانسی و ر و ز گار بد و آد میان نابه کار نیانداز ند ؟ چند نفر می شناسیم که عمر شان را به بهانه ر و ز مباد ا به هد ر نمی دهند و سر انجام تقو یم ز ند گیشان به پایان می ر سد و لی هیچگاه در تقو یم و اقعی به تار یخ " ر و ز مبادا " و " ر و ز خو شبختی " و " ر و ز عاشقی" نمی ر سند ؟ چند نفر را می بینیم که به جز نظار ه گر بو د ن کار ی دیگر انجام دهند ؟ کدامین تلاش می کنند که به آر زو هایشان بر سند ؟ کدامین در راه ر سید ن به این آر ز و ها آنقدر صبر دار ند که آر ز و های دیگر ان را هم ملاحظه می کنند ؟ کدامین صبو ر ی را دید ه ای که در دل شکستن دیگر ان آنقد ر صبر می کند تا آن را جبر ان کند و یا حداقل اعتر اف کند که دلی شکسته است ؟ کدامین آد می را می بینی که بر ای عشق و اقعی قلبش بتپد به دنبال امتیاز نباشد اند کی جلو ی هو س را بگیر د شعار ند هد مالکیت نخو اهد و ز و د خسته و ار ضا .سیر نشو د ؟ کدامین از ما با یک نگاه عاشق می شو یم بهر این نگاه تلاش می کنیم مر ز های ز ند گی ر و ز مر ه خود را در می نو ر دیم به آن چیز ی می رسیم که ر و یای ما نام دارد ؟ کدامین ما حاضر یم بی دید ن دل دهیم بی شنید ن دست دهیم بی گفتار قو ل دهیم ؟ کد امین ما از رو ز مر گی حاضر یم نجات پید ا کنیم و اند یشه های پو چ و تر سهای کهنه و باو ر های در و غین را تر ک کنیم و یا حداقل حاضر می شو یم به آنها شک کنیم ؟ تا به حال شد ه حاضر باشیم عاشق کسی بشو یم که قر ار نیست هیچو قت به او ر سیم ؟ عشق بی تمنای و صال را تجر به کر ده اید و یا حداقل به آن اندیشه اید؟آیا تا به حال در خلو ت خو د مان حاضر شد ه ایم بی دغد غه و قضاو ت و حر فهای سر گذر خاله باجی ها فکر کنیم ؟آیا این افکا ررا جر ات کر ده ایم با صد ای بلند بیان کنیم ؟آیا آمده ایم حر فها را بز نیم و افکار مان را بلند بلند فر یاد کنیم و بعد راه جدیدی بر گز ینیم . یا حد اقل لذ ت افکار جدیدمان را ببر یم ونفس عمیقی بکشیم ؟آیا خو استه ایم بر ای یک بار هم شده نتیجه ای گیر یم که بر ای خو شایند دیگر ان نباشد ؟آیا تا به حال شده عاشق خو د عشق شو یم ؟و... باو ر کنید ر سید ن به این مر ز ها و طر ز فکر بد و ن قضاو ت کم از کار دو نده 100 متر جامائیکا نیست که 68/9 ثانیه تنها 100 مترش طو ل کشیده است اما کجا می تو انیم این شجاعت را یابیم ؟ چه کسی می تو اند به ما صبر دهد ؟ انتظار با آماد گی و تلاش را کد امین ما تجر به می کنیم ؟ و عاشق بی بهانه را چه کسی حاضر است تجر به کند ؟ عاشقی عشق را کسی خو اهان است ؟ ناخدائی که عاشق پری در یائی و عروس دریائی نشو د و آنها ر ا خو اب نبیند و باور نداشته باشد که ناخدا نیست به ماه می نگر م به انتظار می نشینم
چه خو ب است هر کدام از ما نیز ماهیگیر ی باشیم قایقی بهر سفر به در یای زند گی بر دار یم قایقی که از جنس جسم و ر و حمان است این قایق همان و سیله ای است که می تو اند ما را به بهر ه ز ندگی رساند و یا این که بر ای همیشه دفن شو د حال باید تو شه ای بر دار یم تو شه ای که بتو اند در مقابل سختی ر و ز گار پشتیبانمان باشد چه تو شه ای باید بر داشت ؟نخست تو شه ما باید ایمان باشد ایمانی به و سعت افق بنفش به هنگام گر گ و میش سحر گاهی ایمانی که به ما گو ید چگو نه باید به خو د و اعتقاد مان محکم بنگر یم به خو بی ها چنگ ز نیم و ز بدی ها دو ری گز ینیم تا ایمان به انسانیت بر ایمان حقیقی شو د تو شه بعدی چیست ؟ اندیشه آر ی اندیشه لاجو ر دی ی به انداز ه افق بی کران بر چینیم اند یشه ای بی هیچ تعصب و دو ر و ئی و در و غ و سالم و از همه مهمتر بی قضاو ت بی تو جه به تعار یف غلطی که به ما ز سنن پو سیده و افکار مسمو م کو ته اند یشان داده اند سو مین چیست ؟ آر ی باید دلسو ز ی را هم به همراه بر یم دلسو ز ی که ز صبر مان آید چه ز یبا است دلسو ز ی که به انداز ه آبی در یا آبی و چو ن بحر صبو ر است چهار مین تو شه ما چه باید باشد ؟ قلبی سبز آن گو نه که هر جا که ر و یم سبز باشیم خالق مهر و بی تو جه به دو ر و ئی ها و انگار ه های تقلبی سبز و بعد به دنبال تو شه دیگر رو یم اراده آر ی باید اراد ه را هم همراه بر یم اراده ای آنقد ر مصمم که پو چ اندیشیها را ذو ب نماید آفتابی ز ر د اراده ای که همه جا را پر تو طلائی بخشد و بعد به دنبال تو شه ای دیگر رو یم عشق که امیدی دهد امید ی نار نجی چو ن طلو ع و غر و ب خو ر شید که خبر از تحو لی دهد نشان از آغاز واقعه جدیدی باشد و سر انجام آخر ین تو شه دلبستگی است دلبستگی به ز یستنمان به نفس کشد ن به لمس دستها و بو ئید ن مو ها و بو سید ن لبها و غر قه در عشقباز ی بی زمان و بی مکان شد ن با معشوق یارمان آر ی و ابسته باشیم به آنچه لایق و ابستگی است قایق ز ند گیمان پر ز تو شه های پر رو نق و کار بر دی است ناخدا شو یم و قت سحر است باید دل به در یای ز ندگی ز نیم و چو ن حافظ این نغمه را خو انیم
وقت سحر است قدحی پر شراب کن
دو ر فلک در نگ ندارد شتاب کن
ر و ز گاری است دو ر که فر و غ همیشه فر و ز ان ز نغمه های دلگیرش این گو نه تر نم کر د فر و غ که دو گانگی ها را می دید و از جادوی فر یب به نام عشق بسیار دیده بو د آنان که دم ز عشق ز دند و ر ه به جدائی افکندند آنان که نوید صبح دادند و لی شبانگاهی ر فتار ها را داشتند و شاید به همین دلیل بو د که بانوی عشق و اد بیات و تلاش آن الهه صداقت و شو ر ید گی فر یاد ز د
همه ز خمهای من از عشق است و عشق
اما شاید او نیز در بند کلمه عشق نامر د مان فر یب کار که هر د م این مقدس آو را را چو ن ابزاری بر ای اسار ت آد میان به کار می بر ند اسیر بو د شاید داستان اسیر او همان در بند بو د ن در فر یب آد میان و ماحصل شکسته دلیها بو د شاید عصیانش ز نبر د بر ای فر ار از تو هم انتظار عشق از مر د مانی چنین داشتن متو لد شد و شاید تو لد دیگرش هم همان یافتن دو بار ه مر د مانی حقیقی که عشق را ومهر را و دو ست داشتن و حتی نفر ت و تلخکامی و هوس را بی فر یب گو یند به و قو ع پیو ست مر دمانی حقیقی که در باتلاق جو امع دروغین سخت تو ان آنها را یافتن مر د مانی که باتلاق را مر دابی و مر دابی را در یائی می کنند مر د مانی که شکر گذار ی بهر در بند بو د ن ر فیق نمی کنند و از خداو ند شاکر نیستند که در د های آن دگر ی را ندار ند آنان دست به سو ی ایز د ر حمان در از می کنند که دربند ر فیقش ر هائی یابد تا شاد کامی را با تمام و جو د و باهم شکر گو یند مر د مان حقیقی که اگر دایه عشق سر داد ند نه بهر تجار ت و معامله ای پر سو د بو ده که بهر دادن و نه گر فتن است مر د مانی که اگر و مگر را به و ر طه فر امو شخانه کلاماتی که هر گز استفاد ه نمی کنند و گو یند تنها اگر من " تو محبو ب یار " بو دن است مر د مان حقیقی که گل رو ز مر گی و ترس و فر یب را از روی شو یند و ر و به آسمان فر یاد ز نند این منم هر چند گلی شده ام اما به تمامی در یائیم ر است مر دمانی که بهر تخر یب و فر یب دیگر ان اشک تمساح در حضو ر نمی ز نند تا در غیبت خنده های تمسخر را نثار اشکهای آن بی نو ا در راه مانده کنند ز یبا مر د مانی که قو ل نمی دهند و در و غ نمی گو یند بهر ر یا حر ف نمی ز نند و اگر هر چه گو یند از آن آخر ین نقطه دل و ذ هن و اقعی خو یشتن خو اهند ز د ر است پندارانی که اگر در ز ند گی و جو د دار ند " ما" را در نظر دار ند این " ما " که من و تو و او را در آغو ش گیر د و دو ست داشته باشد و به نظر یافتن تمامی این نیک مر د مان چو ن ر و یا است که اگر این گو نه بیاندیشیم باید سر به این اند یشه بر یم که از اسار ت نا امیدی و بی ایمانی و بی عشقی نسبت به یافتن و دیدن این نیک مر د مان دست بر دار یم و نخست خو د یکی از آنان شو یم و بر ای ر هائی از این اسارت باید عصیان کنیم علیه هر چه در و غ و ر یا است ز شتی و اقعی را سجده کنیم تا در معبد خو بی مجازی بند گی نکنیم عصیان کنیم تا حقیقت را در یابیم خو د را بیابیم بیتئیم هر کدام نفس حق شو یم بعد الهی بو دن خو د را بیابیم تا در این هنگام به این امید و ایمان بر سیم که تو لد دیگر ی خو اهد شد تو لدی با مهر و عشق و بخشند گی چو ن همان آد می که ز گل خو یش بر و ن آمد آد م شد
1/ ر و ز گاری در هنگامه جنگ در بیمار ستان نظامی خد مت می کر د در بین بیمار ان و مجر و حین جنگ دو ستان ز یادی داشتم دو ستانی که می آمد ند و با آنها خو می کر دیم دو ستشان داشتیم و به آنها افتخار و از مجر و ح شد نشان شر مگین می شد یم که چر ا باید بخاطر ما این بچه های این گو نه شو ند در میان آن همه خاطر ات پسری ر ا بسیار دو ست داشتم نامش پر و یز بو د پسری با اراد ه و با لبخندی ز یبا که از عشق به نامز دش لیلا می گفت شیمیائی شده بو د ر و زی که او مر د و گر یه لیلا را دیدم مر گ وابستگی را تجر به کر د م خو استم آن گو نه و ابسته نشو م که و قتی یار رفت این گو نه خو ن گر یه کنم
2/ سالهای بعد در ار و پا بو د م و در فرش فر و شی کار کر د م ر و زی که فر شهای ایرانی را و ر ق می ز د م و از آن چشم آبی های بلژیکی شتید م که می گفتند چنین هنر مندان ز یبائی که بافنده این فر شها هستند در کشو ری که این همه بد بختی دار د چگو نه بو جو د می آیند مر گ غر و رملی را باو ر کر دم
3/ سالها بعد در تعمیر گاه کار خانه ای تر انس سازی کر د م ز مانی که دیدم موتور یخچال کهنه پیر مر دی فقیر بخاطر سهل انگاری تر انس سو خته است و ما تمام تقصیر ها را به گر دن بر ق منطقه پیر مر د انداخیتم و هیچ غر امتی به او ندادیم مر گ اعتماد را به چشم دیدم
4/ بعد ها در بازار های اقتصاد ی کار کر د م و دید م که چگو نه می تو ان آسان در و غ گفت و قسم جان ز ن و بچه را به حراج گذاشت تا چند ر یالی کسب کر د مر گ راستگو ئی و شر افت را دیدم
5/ آن هنگامی که در ساختمان سازیها دیدم پسر ک نقاش ساختمان بخاطر آز مایش پیش از از دو اج با دختر خاله اش نز دیک بو د سقو ط کند و لی در حالیکه آو یز ان به دار بستها بو د فر یاد ز د به جهنم بچه دار نمی شو یم در عو ض با عشق ز ند گی می کنیم مر گ غر و ر کاذ ب ر و شن فکرانه ام و د م و اهی ز د ن از عشق را دیدم
6/ آن هنگامی که خو اننده یکی از کتابهایم " عر وس قو لنامه ای " از کر دستان بر ایم نامه ای نو شت و گفت کتابم باعث شده یک از دو اج اجباری صو ر ت نگیر د مر گ نا امیدیم را دیدم
7/ آن ر و زی که دختر م جمله ر وی کتابم " اگر عشق همان عشق باشد ز مان مقو له بی معنی است را خو اند " مر گ بی ایمانی و بی عشقی را دیدم
و حالا می گو یم عشق همو ار ه هست و ایمان و امید را همواره به همراه دارد
رو زگار غر یبی است ناز نین .... چقدر این جمله تکرار ی است چو ن دیگر تکر ار مکررات ر و ز گار ما گو ئی دو ست دار یم تو هم بزر گ ز یستنمان را با غر یبه دانستن ر و ز گار مر همی نهیم اما آنچه که غر یب نیست همین ر و ز گار است ر و ز گار ی که در پیچهای بی انتهای جاده حو اد ث و در بر خو ر د با آد مهای مختلف در می یابیم که چقد ر کو د کانه اسیر ذ هن خو د می شو یم و قضاو تی شتابز ده دار یم در رو ز گار بسیار مر د مان به ظاهر ساد ه اند یش و عاشق و دلداده و پاک می نگر یم اما کجا است سیاوو شی که بهر حفظ پاکدامنی به خر من آتش ز ند ؟ کجاست دلی که اگر اسیر ر و ز مر گیها نشو د ز ر و ز مر گی دیگر ان خو ن دل نخو ر د ؟ کجاست با لید ن به آن که چو ن دیگر ان نمی خو اهم ز یستن که این ز یستن نیست کدامین زیستن ؟ زیستنی که خو ر د ن و خو ابید ن و بد و ی اند یشی باشد ز یستن است ؟ زیستنی که در زیر شعار های مد رن و پست مد ر ن همچنان سنت اندیش باشیم ز یستن است ؟ زیستنی که د م از احتر ام و بر ابر ی جنس و فرار از تفاو تها داد سخن ز نیم و در هنگام بر خو ر د همان مر د ضعیفه پر ست شو یم ز یستن است ؟آن کدام شعار گوی کذاب شهر بو د که دم از مر دانگی و راد مر دی و جو انمر دی ز د ؟ بسیار ند این طو ر نیست؟ مدعیان مر دانگی به صف و در عمل در هجر هستند هجری ز نبو د قد ر ت مر دانگی که نه در باز و است و نه در شهو ت نر بو دن بیاییم سیاووش بو د ن را ار ج نهیم که سیاووش شد ن هنر ی است و سیاووش ماندن خدائی است بیائیم نر نجیم زآن که ر نج قضاو ت ز و د گذ ر مان را به ما داد بیائیم ببخشیم آن که سیاووش نبو د و در قالب سیاووش یا کیکاووس خو د خو اه نادان را نشان داد و یا عفر یته ای چو ن سو دابه است سو دابه ای نه در قالب ز ن که نامر دان نیز بسیار با هیبت مر دانه جامه سو دابه ای پو شیدند چه با ک می تو ان سیاووش بو د می تو ان ر نج و سو ختن را تحمل کر د می تو ان سیاووشی شد باید ر ها کر د آن که پر و از را نفهیمدد آن که ر خت سیاووشی به تن کر د آن که عشق را سفسطه ای بر ضعف خو د نهاد آن که خو د را و نه تر ا فریب داد و آزرد باید ر ها کر د آن که سیاووش بو د ن و شد ن را ملعبه هوس ر انی خو د قرار دا باید سیاووش بو د ن را حفظ کر د باید سیاووشی ماند باید سو ختن را در آغوش گر فت سوختن می آزار د اما بر ای پاکی باید سو خت باید سو ختن را آز مو د تا سو ختن تو اند نو ر شو د و گر ما دهد عشق باشدعاشق باشیم حتی در روز گار مد عیان عاشق دلی عاشق باشیم حتی در جلوی چشمان پر ز حر ص و آز نابخر دان شهو ت پر ست عاشق باشیم حتی در خر ابه های تر س و بو ف نامر دمی عاشق باشیم ودل به در یا ز نیم
*COMING TO GETHER
صبر است چار ه هجر ان و لیکن
چو ن صبر تو ان کر د مقدو ر نمانده است
1/ بر ای محبت کر د ن حتما نیاز نیست که متو صل به کلام شد بو سه های من بر آیلی رو ز گذ شته بیشتر بو د آیلی که نگر انم بو د هر چند و قت یک بار مر ا نگاه می کر د و من نیز با این که نمی تو انستم با او صحبت کنم و لی با بو سید ن و در آغوش کشید نش مهر بانتر و آرامتر از رو ز های دیگر با او بر خو ر د کنم سکو ت ر و ز گذ شته من نشان داد بر ای ابراز عشق می تو ان حتی بد و ن کلام هم عمل کر د اگر گاه گاهی بجای تو جیه و باز خو است و ادعا فقط به کلام غیر کلام که نو از شی و بو سه ای می تو اند باشد متو صل شو یم شاید اثر انتقال عشقمان بیشتر باشد در ست به مانند آن جمله معر و ف که دو مین کار مهمی که با لبهایت می تو انی انجام دهی لبخند ز د ن است و او لین آن سخن گفتن نیست بلکه بو سیدن است
2/ در بی کلامی مجبو ر بو د م خشم خو د را از ترافیک و رانند گیهای عجیب از بی تو جهی مسئو ل دار و خانه به نو بت من از مشکلاتی که بر خی نز دیک دو ر و یا دو ر نز دیک بو جو د می آو ر ند دو ر کنم فهمید م که سکو ت می تو اند به صبر و به فرار از نفر ت و نز دیکی به عشق یاری ر ساند از این ر و سکو ت اجباری تو ام با در د ز خم های لثه هایم بر ایم مو هبتی بو د
3/ بر ای نو شتن این چند خط به دنبال عکسی می گشتم که ناگهان با مطالب جدیدی از سکو ت متو جه شد م می دانستید به زیباتر ین پر نده دنیا قوی لال می گو یند قو سمبل زیبائی و شکو ه و وارستگی بی کلام عشق می و ر زد قو علاو ه بر این که بی هیچ صدائی همگان را متو جه خو د می کند بلکه در بین پر ند گان دنیا عاشق تر ین است قو شد ن را با سکو ت می تو ان ر سید که پر سر و صدائی صفت کلاغان نیز می باشد این در س هم از سکو ت گر فتم که در زیبائی قو هیچ صدائی و ادعائی نقش ندارد و از این ر و عاشقانه ها را بی کلام هم تو ان گفتن در ست بر خلاف نفر ت که بی اغرار اقرار کر دنی است
سکو ت ز یبا ئی تو ام با در د تجر به کر د م اما اگر کلامم عاجز از گفتن بو د اما و جو د م پیامهای ز یادی را در یافت می کر د م پیامهائی که عشق بی هیچ ادعائی را نشان می داد کلامهائی که مرا به آرامش و اندیشید ن به احیا شقایقهای سو خته فر مان می داد در سکو ت این قوهای ز یبائی که از من خو است در د هایم را تقسیم با او کنم تا با لمس این درد بتو اند خو ابی شیر ین تر از خو اب داشته باشد بر استی می تو ان این سکو ت را در آغوش نگر فت ؟ این مهر و هم در دی از چه کسی جز پر یان در یائی سر ز ند ؟ کسی هست که گو ید داستان پر ی در یائی افسانه است ؟ من قبو ل ندار م پر ی در یائی ر و یائی است بی انتها چو ن قو های ز یبا و مغر و ر و عاشق و بی همتا که به ما کلام حافظ را یاد آور می شو ند که بر ایمان تر نم کر د
از آتش دل چو ن خم می در جو شم
مهر بر لب زده و خو ن می خو ر م و خامو شم
امید که کسی هیچگاه خو ن نخو ر د و خامو شیش بهر آغوش گر فتن معشو ق و عشق باشد شاید گفته باشند سکو ت سر شار از نا گفته ها است امید که این ناگفته ها همه ز عشق باشد و عشق
نمی دانم این بغض دندان و قلبم مر ا به کدامین و ادی می کشاند اما هر در دی که بر من هجو م آو ر د باز زمز مه خو اهم کر د
عشق ز نده است عشق را باو ر باید نمو د سیاهی دنیا را به و سعت تمامی گیتی نباید کشید و" اگر عشق همان عشق باشد ز مان مقو له بی معنی است"
او
را در باد یافتم آن هنگام که در باد خو د را رها ساخت و خالی از هر حجم و
محدو دیتی که در قالب تعر یفهای سفید و سیاه و بازی مضحک حقیقت و واقعیت
اطرافمان آید او یک حقیقت واقعی است پر ز احساس پر زعقل و یا عاقلانه
احساسی است او ر ا صدا ز د م و او نیز مر ا خو اند و در نسیم احساس این گو
نه دختر باد و ناخدا با هم ندا ز دند
دختر باد: بر فراز ابرهاي پر اشک
ناخدا:به خيزش سبز گندم زار
دختر باد:در نسيم شادی
ناخدا:به گر ماي تب آلو د زمين تشنه عشق
دختر باد: و به چتر آبي بي ادعاي آسمان
ناخدا : و باران پر کلام
دختر باد: بر قلب هاي کبود شده از حجم درد
ناخدا : و بادي که و جو د ر ها ترا در آغوش گير د و آن را تا بي نهايت زمان و مکان بو سه دهد
دختر باد: از حجمي که پر از اشکال نفس گير قراردادهاي پوچ است
ناخدا: و نقطه چينهاي پر ز بي نهايت ر ها ئی
دختر باد و ناخدا: فر یاد ز نیم حجم را از یاد ببر که نو ر هیچگاه تو هم نخو اهد بو د…
- ای مهر بتاب
-
گو یند که کسو فی در راه است و این کسو ف می تو اند همه ما را اند کی به و ادی اندیشه ببرد به این بیاندیشیم که ......
بیاندیشیم که این مهر تابان که این گو نه بی دغدغه مهررا مهمانمان می کند می تو اند هم نباشد و ما هر رو ز بی تو جه به این مهر می تاز یم و بی تو جه از آن می گذر یم بر ایمان مهر و عشقمان بدیهی شده است و این بدیهی بو د ن با عشق "آغاز از یاد بر دن عاشقی است آنگه که از یاد ببر دیم که چقدر هجر کشیده ایم تا به آن مهر معشو ق بر سیم و بدیهی شد سبز حضورش آنگه بدیهی می شو د و اگر معشو ق بدیهی شد عشق را از یاد می بر یم تا بار دیگر هجران نصیبمان شو د حالا بیاییم از این کسو ف در س از یاد بر د ن بدیهی دانستن حضو ر مهر را یاد بگیر یم هر روز عشقمان را تاز ه کنیم هر د م به یاد او به مهر بنگر یم و سپاسگذار ایزد باشیم کسو ف می گو ید هجران را از یاد نبر د و به همین دلیل مهر را نو ر را و گر ما و عشق را در یابیم
بیاندیشیم که و قتی کسو ف باشد چه می کنیم ؟ عده ای نماز و حشت می خو انند بر خی دیگر دلهر ه ای ته قلبشان می آید که اگر قو انین فیز یکی جو اب ندهد چه پیش آید و... آری می بینیم و قتی مهر نباشد تر س آید و قتی عشق را از یاد ببر یم وحشت را باید به آغوش کشیم بیاییم هر رو ز مهر را تقدس کنیم بیاییم عشق را یگانه راه دو ری از تر س بدانیم و تر س را نشانه ای بر ای آغاز بی عشقی معنی کنیم پس هر گاه که ترس را در و جو د مان حس کر دیم بدانیم عشق را از دست داده ایم آری کسو ف به ما گو ید که بی مهر ی همان خوش آمدگو ئی به تر س است
وبیاندیشیم که اگر کسو ف آید آنچه که مهم است خو ر شید است نه پو شاند ن صو ر ت او زیرا همه نو ر و گر ما مهر را باو ر دار یم پس عشق اگر باو ر شو د اگر آن را در آغوش بگیر یم بی تر دید هیچ کسو فی نمی تو اند چهره آن را بپو شاند عشق اگر عشق باشد بی زمان و بی مکان انکار نکر دنی است
آن شبی که ماه کامل شده بو د ناز نینی این فر یاد را به ماه سر داد هر چند در رو ز خو ر شیر گر فتگی هستیم اما چه ماه و چه خو ر شید تنها عشق را فر یاد کر د فر یاد ناز نین پر ی تنهائی ها را با هم ز نیم تا او حس تنهائی نکند و بداند تا دل عاشق هست هیچ دلی تنها و پر ی تنها هم بی یار و یاو ری نیست پس باهم بخو انیمشب است ستاره ها سر جا یشان ایستاده اند گوئی که ترابه خود میخوانند! زبان قابل فهمی دارند !زبان آشنا! زبان کودکی ها زبان آب ودرخت صدای جیرجیرک ها در تنهائی. صدای هرم هوای تابستان که در انتظار نسیمی خنک بشت دروازه د لت نشسته ! آری صدای آشنائی میشنوی دلت می خواهد یر درآوری وبالا بروی تا دل مریخ زهره ماه . اما نه ! توعکس های ماه رادر چشمان آرمسترانگ دیده ای نه آبی نه درختی نه برنده ای ! باز می گردی به زمین همان بهشتی که تورا درخود برورانده .خیلی وقت است که از آسمان به یائین آمده ای روی زمین راه میروی .. چشمانی نگران تو را تماشاگرند مادری مهربان ید ری هراسان و زمینی کریم که مدام چشم بر آسمان داردو چلچله ای که سکوت قضا را می شکند .تا تو یرواز را به خاطر بیاوری .آری همه جیز برای تو آفریده شده تو برای چی؟ فلسفه بودنت را بیاد آوری. به آب نگاه کن که آئینه زمان است و به دستهایت که طراوت را از آن میگیرد وچشم هایت که نم نور را از آب دارد.نگاه کن به قلم همان که آب را هجی میکند و مدام خود را با نگارش صفحه های سیاه وسفید ذهن ادمی به تحلیل میبرد و به ستاره ها نگاه کن وبه ماه و به خدا بیند یش که تو را دوست دارد وعشق رابلند فریاد کن
همو ار ه ازواژه " شکار" می ر نجیدم و هیچگاه حاضر نبو د م که نه به شکار رو م و نه صحنه ای از شکار بنگر م اما در میان تمامی شکار ها شاید شکار فیل بر ایم بسیار رنج آو ر بو د همو ار ه به این می اندیشید م که چگو نه حیو انی به آن عظمت بخاطر تنها بخش کو چکی از بد نش یعنی " عاج" از پای در آید و مابقی اندامش بی هیچ مصر فی رها شو د می دید م که حتی در بر خی از شکارها هم که خو د ظالمانه است بعضی ها ظالمانه تر است ز یرا اگر نهنگها کشته می شو ند نه تنها ازچر بی آنها استفاد ه می کنند بلکه از گو شت آنان نیز بهر ه می گیر ند و یا اگر گاو و یا گو سفندی را می کشند از تمامی اعضای آن استفاده می کنند اما کشتن فیل برای تنها بخش کو چکی از اندامش عمل و حشتناک و ظالمانه ای است همو ار ه این شکار مرا به این اندیشه می بر د که چر ا فیل به تمامی اندام پرارزش نشده است که این گو نه ظلمانه شکار می شود؟
حکایت ما آدمیان نیز این گو نه است بیشتر ما تنها در پاره ای کو چک از وجو د مان ر شد کر ده و در دیگر مو ارد رشد نمی کنیم و یا بر ای ر شدش کمتر سعی می کنیم همین دو ر و ز پیش خانمی و آقائی بر سر پار ک کر د ن اتو مو بیل خو د به جر و بحث و در ادامه به دشنامهای آنچنانی رو ی آو ر دند بعد از چند دقیقه که جناب مرد ( نه آقا!)با استفاده ازظاهر مهیب خو د مو فق شد جا را اشغال کند نگاهی به آینه کر د و شر و ع به مر تب کر د ن مو هایش کر د که در هنگام مشاجر ه با خانم از حالت مر تب شده اش خار ج شده بو د و قتی به این جناب قلدر نگاه می کر د م می اندیشید م اگر این آقا! همان انداز ه که به مو های سر ش می اندیشید به افکار بیر و ن آمده از این سر تو جه داشت باز هم این پدیده شخصیتی ضعیف را در جامعه به نمایش می گذ اشت ؟ و این در حالی بو د که خانمی که چند دقیقه پیش با دشنامهای آنچنانی این آقا را مهمان اد بیات نه چندان ظر یفانه و خانمانه خو د می کر د چند متر آن طر ف تر مشغو ل تجدید قصو رات رژلبش در هنگام ارائه فحشها بو د و با دقت لبهایشان رژلب می ز د و از خو د به طو ر یقین نمی پر سید که اگر این گو نه که نگر ان ظاهر لبهایش هست نگر ان کلمه هائی که از میان این لبها خار ج می شد هم باز هم این خانم را تنها در ظاهر خانم می تو انستم ببینم ؟ حکایت ما آد میان بسیار شبیه فیلم است بانو ی آر یائی از دو ستان مهر بانم چند عکسی از صحنه های وخشتناک تجاو ز به ز نان عراقی توسط نظامیان آمر یکائی بر ایم فر ستاده بو د به این می اندیشید م بر استی شعار نجات مر د م عراق از قید زو ر گو ئی های صدام و جلو گیر ی از خشو نت و تر و ریست در جهان اگر تنها شعار نبو د باز هم این تصاویر را شاهد بو دیم ؟ و قتی این عکس را به بر خی از دو ستان نشان دادم گفتند حقشان هست مگر دختران قصر شیر ین و خر مشهر را این گو نه نکر دند ؟!! بر استی اگر بعثی ها نادان آن گونه بر ما کر دند ما باید ر اضی بشو یم که بر مر دمان عراق نیز این گو نه ر و د؟ چر ا باید این گو نه راضی به رنج هم نو عمان باشیم ؟ و باز می اندیشید م اگر این شعار ها به و اقع سیاستهای اصلی آمر یکائی ها بو د باز هم گو انتانمو را داشتیم ؟ فجایع افغانستان را می دیدیم ؟ حکایت مخالف آنان را نیز دار یم که بار ها در طو ل تار یخ به بهانه اصلاح و تر بیت و باز گشتن انسان به ذات خو یش و دین چه جنایتها کر ده اند چو ن آنچه همه ما سالها شاهد بو دیم و پدیده منحو س " طالبانزیم " را به عینه دیده ایم که به بهانه پاکی ز نان چه بر سر آنان آو ر ده و می آو ر ند زیاد سیاسی نمی نگار م این پدیده فقط مال آمر یکا نیست و در تمام نقاط جهان به طو ر یقین آن را می بینیم و حتی خو د مابار هاآن را تجر به کر ده ایم دیشب این فکر های تار یک به سختی مرا احاطه می کر د در حالیکه در چشن میلاد خو اهر زاده ام یاسمین بو د م و به قولم به آیلی دختر م عمل کر ده و همر نگ لباس او کراو ات صو ر تی زده و همراهش می رقصید م و به لبخندش می نگر ستم من نیز مد ل فیلی می اندیشید م راستی دنیا را باید تنها با بدیهایش دید ؟ دنیای را با ظلمهایش و تار یکی ها باید قضاو ت کر د ؟ با نگاهی به شاد یهای آیلی و یاسمین و دیگر کو د کان در مهمانی آرزو می کر دم ای کاش جامعه بشر ی از هر گو نه فیلی شد ن پر هیز کند و تنها از بعد تکنو لوژی و افزایش سلاحهای اتمی و فقر انسانیت و فاصله طبقاتی بسیار بین ثر و تمند و فقیر و افزایش خشو نت و نژاد پر ستی و جهل و تو هم رشد نکند و بتو اند مهر و عشق و خرد و نز دیکی ملل و افزایش توجه به منابع طبیعی... نیز رد کند تا کو د کان همه عالم این گو نه چو ن زنان و کو د کان و مر دان بسیاری از نقاط عالم در رنج خو د کامگی و خشو نت نسو ز اند و فیلی نشو ند باشد که ایز د مهر این گو نه پاداشمان دهد
ز یک مرد آر یائی می خو اهم سخن گو یم اما شر مسار م که نام مر د و یا آر یائی را بر خو د نهم . مر دی نیستم ز یرا که در آیین مر دی نخست باید جو انمر د بو د و جو انمر دی من در این بیداد ر وزگار بسی آر ز وی محال است چگو نه می تو انم جو انمر د باشم حال که بر خلاف قو انین پد ر انم می تو ان بی اذ ن بانو ی خانه ام دو بار ه ز نی را به همسری برگزینم تو انم بانوی نخستینم را که به ز جر و محنت من خو گر فتن به گو شه انباری خاطره ها بیانداز یم وبه دنبال دختر کی دیگر رو م آری قانو ن امر و ز این گو نه بر ای من " مرد" نو شته شده است می تو انم کنیز انی را به خانه خو د بعنو ان همسر دو م و سو م آو ر م زیرا قانو ن به من این اجاز ه را می دهد که اگر امکانات مالی داشته باشد بجای آن که آن امکانات را بر ای همسر محنت کشیده سالهای طو لانی زند گیم هز ینه کنم می تو ان جو انی دگر را آزموده و نکاح دیگری را تجر به کنم آری بانو این گو نه مر د شده ام بانوی من می تو انم ز ند گیمان را با آن دگری شر یک کنم اگر بتو انم بجز زر خر ید کر د ن او به داد گاهی !!ثابت نمایم که می تو انم عدالت را در بین همسر انم بر قرار کنم عدالت ؟ می بینی بانو چه این کلمه هم چو ن مر د و آر یائی مر د به سخر ه گر فته می شو د ؟ چگو نه می تو ان با دست ز د ن به ظلمی ادعا کر د که در این ظلم می تو ان عدالت را بر قرار نمو د ؟ بانو از مر د بو دنمان تنها زر و زو ر م مانده است تو به این چنین مر دی می تو انی مر د گو ئی ؟ بانو از مر د بو د نم شر مگین هستم ز یرا مر دی اگر با مر دانگی همراه نباشد که تنها " نر" بو دن است بانو دیگر نمی تو انم در کنار تو ستار ه های شب را شمار م چو ن اگر بخو اهم عدالت آن گو نه را که قانو ن بر ایم تعر یف کر ده رعایت نمایم باید بستر پر از هجر و اشک و حسد و نفر ت را بین همسرانم تقسیم نمایم اگر بخو اهم عدالت راحفظ کنم باید در شهو ت رانی مر دانه ام هر دو ی شما را به یک انداز ه سهیم کنم اکر بخو اهم عدالت را تقسیم کنم باید پو ل بیشتری بد هم زیرا کنیز ان قر ن معاصر ما بعنو ان همسر دو م و سو م نیز از این بهر ه مالی ما که در طو ل آغاز ز ند گیمان تا به امر و ز کسب کر ده ایم نیز سهم خو اهند بر د همسر 2 و همسر 3 ز یبا است که اگر آن را در کنار هم بگذار یم و لایحه 23 حمایت از خانو اده را می تو انیم داشته باشیم آری بانو بر تو در و د می فر ستم از خو د و هم جنسانم بی زار م که این گو نه قانو نی اگر قرار باشد بر ایمان و ضع شو د بر ای ما مر دانی که فقط نر بو دن را با این قو انین می تو انیم داشته باشیم بانوی آر یائی من خشمگین نباش اگر مر د همان راد مر د باشد اگر مر د آر یائی همان مر د عاشقی و دلداد گی باشد اگر زال باشد اگر فر هاد باشد اگر بیژن شو د هیچگاه ر و دابه و شیر ین و منیژه را از یاد نمی بر د به عاشقانه های حافظ و مو لانا چنگ می ز ند چقد ر هو ای حافظ را کر ده ام
دلم از پر ده بشد حافظ خوش گوی کجاست
تا زقو ل و غز لش ساز نو ائی بکنیم
و باز حافظ سخن گوی نکته دان ز مر د آر یائی بر ایم گو ید که معشو ق بانو آر یائیش را جاو دانه عشقش می داند و این گو نه بر ایش می خو اند
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذ ت شر ب مدام ما
هر گز نمیر د آن که دلش ز نده شد به عشق
ثبت است بر جر یده عالم دو ام ما
بانو ی آر یائی شر مگینم مرا ببخشای
مردآریائی
امر و ز به او ناخدا ئی می گو یم
رها شو از عفر یت شک و تر دید دو ست نداشتنهایت
ر ها شو ز نقش بی رنگ پشت پر ده عاشق همیشه مظلو م
ر ها شو ز نفر ین در و غ و مخفی کار یها
ر ها شو ز آنچه ترا از تو بیزار سازد
ر ها شو ز تصو یر زیبائی نقاشی عشقت که هر رو ز جو هر های ز شت تز و یر و در و غ آن را زشت تر و ز شت تر می سازند
ر ها شو فر صت های بر باد ه عاشقی و عشق و رزی
ر ها شو از تر س معشو ق گز ینی
ر ها شو ز خلو تهای پر کابوس
ر ها شو ز لبخند های ماسیده بر روی لبهایت که کو ههای غم درو نت را نتو اند پنهان نماید
ر هاشو ز آنچه من و تو ر ا ما نمی سازد
ر ها شو ز لگد مال کر د ن کلام و پندار و ر فتار عاشقانه ات
ر ها شو ز آنچه تر ا از تو که رندی و عاشقی
کلام عاشق شیر از را یاد داری
عاشق و ر ند و نظر باز م ونیک می گو یم
که به چندین هنر آراسته ام
عشق را ز قفس تر دید ر ها کن
در سال 1896 بار و ن پیر دو کو بر تن انسان فر هیخته فر انسوی باز یهای المپیک نو ین را پایه ریزی کر د و منشو ر المپیک در همان سال تدو ین که نشان از دو ستی بین ملل و ضد نژاد پر ستی و مبار ز ه بر ای نز دیک شد ن و ار تقا ر و ح و نه بر ای تنها پیر و زی بو د بخو بی در آن لحاظ شد که نماد ر نگهای حلله های پر چم المپیک بخو بی این شعائر به معرض نمایش می گذار د بر ای تمامی جهان باز یهای المپیک نشانه شاد مانی و همبستگی و مبار زه بر ای جسم و ر و ح سالم است و این گر د همائی جهانی هر 4 سال انجام می شو د که پندار نیک و گفتار نیک و کر دار نیک بخو بی در جهان و رزش نشان داده و از آن بعنو ان یک نمادی بر ای دیگر جنبه های هستی استفاده شو د اما گو ئی بر ای ما این ر و یداد نیز معنای دیگرو منضاد با دیگر نقاط جهان دار د و از یاد بر ده ایم که دیدارهای المپیک معنی سلامتی و شاد مانی دارد نگاهی به خداحافظی ر ضا زاده قهر مان معر و ف ایر انی بیانداز یم بنا بر هر دلیلی حسین ر ضا زاده از صحنه رقابتهای و ر زشی کنار کشیده است به علت این کنار ه گیر ی کار ی ندار یم اما این واقعیت را همه پذیر فته ایم که عمر یک و رزشکار سر انجام ر و زی تمام می شو د آیا باید با خداحافظی او از و ر زش ما هم عزا چو ن رضا زاده بگیر یم ر ضا زاده را ملقب به نام جهان پهلو ان کر ده اند جهان پهلو ان واژه اساطیری ایرانیان است و لقبی است که به دلاو ر انی چو ن سام و زال و ر ستم و پو ر یای و لی و تختی داده شده که نماد مر دی و جو انمر دی و دلاو ری و شجاعت هستند آیا جهان پهلو ان قر ن 21 ایر ان باید این گو نه اشک ریزد ؟ پس شجاعت این جهان پهلو ان کجا رفت ؟ آیا پایان دو ران قهر مانی او مصادف با مر گش است که این گو نه از جایگاه ضعف جهان پهلو ان! عمل می کند؟ ما مر د م ایر ان و رسانه ها در قبال خداحافظی او چه کر ده ایم؟ رسانه های ما نو شتند” رستم از شاهنو مه رفت”راستی شاهنامه بدو ن ر ستم وجو د دارد؟آیا چو ن رستم در شاهنامه در دام برادر ناتنی خو د شغاد می افتد و به همراه اسب وفادارش می میر د باید ر ستم و شاهنامه را فرامو ش کر د؟شاهنامه کی به پایان ر سید؟ ر ستم چه ز مانی تمام شد؟ پو ر یای و لی به آخر رسید؟ همین شعار را در فر دای رو ز مر گ تختی نو شته اند باو ر کر دنی است پایان دو ران قهر مانی رضا زاده را با واقعه مرگ تختی یک گو نه تیتر زده اند بر استی تختی مرد؟آیا تختی از بین رفت؟ چرا نباید از رضا زاده استفاده کرد و او را مر ده پنداشت ؟ و این پایان ماجرا نیست در مراسم بدرقه ورزشکاران ما بر ای مسابقات المپیک به آنها پلاک شناسائی هدیه دادند گو ئی این پسر ان و دختران پار سی قرار است راهی جنگ شو ند آیا المپیک جنگ است ؟این آقایان نمی دانند مر دانی چو ن دو کوبر تن آمدند تا جنگی نباشد دو ستی در المپیک باشد جائی که اگر هیتلر خو نخو ار به دو نده سیاهپو ست آمر یکا جسی اوونس در المپیک 1936 بر لن تو هین کند همه به او معتر ض و بر تری نژادی او را به سخره گیر ند و یا اگر تحر یم المپیک در سال 1976 از سو ی کشو ر های آفریقائی و یا المپیک 1980 از سو ی بلو ک غر ب و البته ما و تحر یم المپیک لس آنجلس 1984 از سو ی بلو ک شر ق و باز ما!! انجام می شو د همه آن را مو ر د مو اخذه قرار می دهند بر استی چر ا جشن المپیک بر ای ما عزا است ؟ چرا به جنگ و نه جشن می رو یم ؟ چرا جهان پهلو ان ما جو انمر دی و مر دانگی و شجاعت و صبر را این گو نه از یاد می بر د؟ چر ا ما در زنده بودن او بر ایش مجلس ختمی با عنو ان ” رستم از شاهنو مه رفت” می گیر یم ؟ راستی چرا جشن المپیک را با پلاکهای شناسائی که به بچه های ایران هنگام بدر قه می دهیم تبدیل به عزا می کنیم ؟آیا بی دلیل است که ما را مر ده پر ست و عاشق عزا دانسته اند؟ پس رسم پهلوانی ما چه شد؟ آیین جوانمر دی ایرانی کجا رفت ؟ عشق پار سی را چه کر دند؟بیائیم چو حافظ این تر نم را ز نیم
عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جهان به جای دگر کنیم
و حالا به 5 الهه امر داد که پنجمین ماه ز سال پار سیان است می اندیشم بر ایم 5 مر داد سر مای خاصی دارد که بر ای امر داد ر و زی بس غر یب و عجیب است 5 مر داد ر و ز گار ی بر ایم سر دی هجر را تداعی می کر د در آن ر و ز خاص ز مستانی دل و تابستانی رو ز گار در و رای تماشاکر د ن تئاتر لیلی و مجنو اثری از بزر گ بانوی تئاتر ایران ز مین پری صابری نتو انستم هجر را باو ر کنم هجر خو د از خو یشتن باو ر کر دنی است ؟ و این گو نه بو د که هیچگاه عشق و عاشقی و معشو ق بینی را هجران داستانی بر ایم نشد در این پنجمین ز پنجمین در سال 87 خو ر شیدی که باز مجمو ع ار قامش 15 و عددی از 5 را تداعی می کند می گو یم هجر را باو ر نکر د م هجر را نخو اهم باو ر کر د ن که عشق در و ن ما است ما که من را بی معنی می کند عاشقی را یک حقیقت بر ای زیستن و هر بهانه ای را بر ای عشق و ر زیدن بی محابا می پذیر د شاید آن گفته مهر بانو ئی در ست باشد که گفت " شاید ناگه بیدار شو ی و من همه رو یاهایت را باو ر کنم " و من گو یم ر و یا همان بو د ن ما است همان ما دیدن است همان عدم باور هجر حتی در خاطر ه تلخ ناخدا در 85/5/5 باشد
به آفتاب سلامی دو باره خو اهم داد
به جویباری که در من جاری است
به ابر ها که فکر های طویلم بو دند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصلهای خشک گذر می کر دند
.....................
و بر استی در آن هنگامه که خشکی اطرافمان که همه از نفر ت و دو ر و ئی و تلخ اندیشیها بو د سپیدار های باغ عشق ما چه آسان ر شد می کر د ند سپیدار های عشق ما که عشق را به تمامی به نمایش می گذاشتند عشق فرا تر از زمان و مکان و اطرافمان بود عشق به همدیگر ما این گو نه بود میل به بخشیدن - ایثارگری و هم دردی و درک سریع و تلاش برای برآوردن خو استه ها و محبت دو طرفه و...را به نمایش می گذاشت عشق به بزرگتر هایمان را به صور ت احترام نمایش می دادیم و عشق به پر نده های کو چکی که به بالهای ما آویخته در پناهمان بو دند را با خیر خو اهی و مهر نشان می دادیم ولی شلاق هو لناک اتفاقهای روز گار بد گو نه به ما نو اخت و طعم هجر را مهمان ما کر د آن گو نه که فر و غ مهمانمان کر د
کلاغها آمدند و این کلاغه این گو نه بودندو بانو گفت د
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
بر ای من به هدیه می آور ند
به مادرم که در آینه زندگی می کرد
وشکل پیری من بود
نفرت زآن راهیان اندک هم قفسی به ار مغان گر فتیم نفر تی که برای ما پر خاشگری و بی احترامی و خشو نت و ستیزه جوئی وحسادت را ار مغان دادند آنانی که به بزرگتر هایمان طعم ترس را با چاشنی نفر ت و به جو جه های بال شکسته ما تحقیر به ار مغان آو ر دند دیگر تو لد دیگر شهریور ماه را از یاد بر دیم ما از نفر ت این هم قفسی ها هجر را به آغوش کشیدیم و...
وحالا می اندیشم شاهزاده شعر و عشق زندگیم چه می کند؟ و من این شعر را زمز مه می تو اند بکند
میآیم میآیم میآیم
و آستانه پر عشق می شود
ومن در آستانه به آنهائی که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پر عشق ایستاده سلامی دوباره خو اهم داد
و حالا من به همه آنهائی که چو ن بهزاد و شاهزاده خانم رو یاهایش دو ست دارند و عاشق هستند سلامی دگر خو اهم داد و به آن دختری که رو ز گار عشق را از او ر بو ده سلامی دو باره در آستانه پر عشق می دهم سلامی از جنس آفتاب مهر و عشق
ز خر داد باش از بر و بو م شاد
تن چار پایان ز مر داد باد
از این ر و به الهه امر داد و یا مر داد سلامی گو ئیم سلامی که معنی بیمر گی دارد و شاید بتو ان به نو ع دیگر آن را نماد ز ندگی نامید مر داد تهر ان زیبا آمد در یک صبحگاه ابر ی مر داد مهمان شهر بی آب و بی بر ق و آلو ده ما شد تا بگو ید سلام آمده ام تا شما را امید دهم به بی مر گی نه آن که مر گ نمی آید که مر گ تنها رفتن جسم است آنچه بی مر گی است رو ح است و عشق و نو ر و مهری که باید میان همه ما باشد امر داد تهران 87 نسیم خنکائی را در صبحگاه مهمانمان کر د خنکائی که دمی کلافگی و گر مای تابستان خشک از ما دو ر نمو د به این اند یشه کر دیم که لختی با خو د بیاسائیم و مر دادی و زندگی گو نه بیاندیشیم مر دادی که او ج گر ما است که می تو اند به نو عی اوج عشق هم معنی باشد مگر عشق چیز ی جز گر ما و نو ر بر آن می تو ان تصو ر نمو د ؟ مر داد مهمانمان کر د حتی چند ساعتی که در آغاز حضو ر ش بو د حضو ری که گر ما ی طبیعت را به خنکای اندکی آسو دگی مهمان کر د به مر داد سلامی می دهم به لطافت باد خنکائی که در او لین ر و زش به ما پیامی داد که ” هر چیز ممکن است ” می تو ان امید داشت به خنکای نسیمی که در گر م تر ین ماه سال بر و جو د مان می و ز د می تو اند امید و ار بو د به مهر طبیعت که به مر دمان خسته از بی آبی و بی بر قی و بی ز مانی و بی عشقی هر رو ز را به رو ز دیگر پیو ند بی اند کی ر وز اندیشی می گذر انند اعلام نمو د که می تو ان امید داشت و ایمان را در برکشید و عشق را به آغوش در آو ر د ز ابر های سیاه آسمان امر و ز صبخ تهران سلامی زعشق و در و دی ز مهر و امید دادم امید به انداز ه خنکای نسیم صبحگاهی غیر منتظر ه او لین ر و ز گر م تر ین ماه سال تا به یاد آو ر م که
آری ز ند گی باید کر د با عشق و امید و ایمان و همه با در و دی به مر داد و همه مر دادیان به استقبال و جاو دانگی عشق رویم



























